تبليغاتX
۞ RADIKAL 2 ۞
موزيک, مطلب باحال , خبر , لينكهای توپ ,عکسای خفن , ... خلاصه همه چی !!!!
یه داستان خوب .... 
اين داستان رو تو وبلاگ امير خوندم , وقتی خوندم ياد خودم افتادم كه عجب رفيقای پستی داشتم و الان خدا رو شكر ميكنم كه روی واقعيشون رو ديدم و باهاشون صنمی ندارم
اينم از داستان , خوشحال ميشم نظر بديد :

در حكم نوشته شده بود: «فردا ساعت شش صبح، اعدام با طناب دار، در ميدان شهر». خبر به سرعت پخش شد. از ساعت چهار صبح، ديگر در ميدان شهر جاي سوزن انداختن نبود. همه آمده بودند تا جان كندن او را ببينند. اما نگهبان كه تحمل مرگ دوست سالهاي كودكي خود را نداشت، هنگام آوردن محكوم از زندان او را فراري داد. نگهبان محاكمه شد. در حكم نوشته شده بود: «فردا ساعت شش صبح، اعدام با طناب دار، در ميدان شهر».
خبر به سرعت پخش شد. از ساعت چهار صبح، ديگر در ميدان شهر جاي سوزن انداختن نبود. حكم اجرا شد و اداره آمار بر حسب وظيفه، آمار وقايع را به اين شكل منتشر ساخت: «در دو روز گذشته دو مراسم اعدام برگزار شد كه مراسم اول ناتمام ماند و مراسم دوم به انجام رسيد، طبق آمار دقيق؛ بازديدكنندگان مراسم اعدام اول ۲۱۵۰ نفر و بازديدكنندگان مراسم اعدام دوم ۲۱۵۱ نفر بودند.»

 منبع : http://dastanak.irxblog.com/

|+| نوشته شده توسط مجيد در یکشنبه 31 اردیبهشت1385 | موضوع:
يه طنز .... 
اين يه طنز كه من الان بعد از چند سال فهميدم كه منظورش چيه ؟؟

" يه شب سرد زمستانی بود كه پادشاه داشت تو باغ خودش قدم ميزد كه دلقک كاخ خود رو ديد يه گوشه نشسته و داره آواز ميخونه و فقط يه لباس نارک تنشه.....
رفت جلو و بهش گفت :  تو سردت نميشه با اين وضع ؟؟
دلقک گفت : اگه شما هم كاری كه من كردم رو ميكردين سردتون نميشد
پادشاه : مگه تو چيكار كردی ؟؟
دلقک : هر چی لباس داشتم پوشيدم "

جون مجيد فهميدی منظور اين مطلب رو ؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط مجيد در شنبه 30 اردیبهشت1385 | موضوع:
لپ تاپ رايگان  
 لپ تاپ رايگان            لپ تاپ رايگان            لپ تاپ رايگان        لپ تاپ رايگان

 http://notebook.GustoNetwork.com/index.php?mid=666428

 با كليک روی لينک بالا ميتونيد لپ تاپ رايگان دريافت كنيد

سايتش به زبان انگليسی هست
اگه زبانتون خوب نيست ادامه مطلب رو بخونيد كه به زبان فارسی راهنماييتون كردم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مجيد در شنبه 30 اردیبهشت1385 | موضوع:
چند تا آلبوم جديد  
خيلی وقت بود كه وبلاگ رو با موزيک آپ نكردم
تو اين پست ميخوام با چند تا آلبوم جديد آپ كنم كه از وبلاگ s0ng كش رفتم

خلاصه ادامه مطلب رو هم نگاه كنيد ضرر نميكنيد


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مجيد در جمعه 29 اردیبهشت1385 | موضوع:
شاخشون رو شكستيم .... 
سلام بچه ها ....
ببخشيد يه چند وقتی بود آپ نكرده بودم , آخه يه مشت بچه شاخ شده بودن كه شاخشون رو شكستيم
( با پاشا  )

خلاصه تو اين پست ميخوام يه سايت رو معرفی كنم برا دانلود آهنگای تركی كه آرشيو كاملی داره , در ضمن اگه مشكلی برا Save كردن آهنگا داشتين بهم بگين تا راهنماييتون كنم

قربون همتون >>> اینم لینک سایت : http://www.gireglen.com/muzik

اين آهنگ رو خودم upload كردم كه Duman خونده و خيلی قنشنگه به سبک راک

Duman - Aman aman

 راستی هر كی دعوتنامه Gmail ميخواد بگه

|+| نوشته شده توسط مجيد در جمعه 29 اردیبهشت1385 | موضوع:
champion of champions league  
سلام

قهرمانی بارسلونا رو تبريک ميگم

خلاصه شاخيم ديگه

Kiskananlar catlasin

 

|+| نوشته شده توسط مجيد در پنجشنبه 28 اردیبهشت1385 | موضوع:
2 تا برنامه 
اینم یک بازی جاوا که برای موبایل های نوکیا < دارای تمام تیم ملی های جهان من جمله ایران>

real.gif

Download


 من خودم  تست نكردم اگه مشكلی بود فحش ندين

|+| نوشته شده توسط مجيد در چهارشنبه 27 اردیبهشت1385 | موضوع:
قسمت تابلو گفتمان .... 
سلام
قسمت تابلو گفتمان در وبلاگ افتتاح شد ...
خلاصه منتظرم كه اونجا هم چت كنيم و اين حرفا 
راستی يكی گفته بود كه چرا بخش اخبار وبلاگت خاليه كه بايد بگم دو تا از بهترين دوستام
(پاشا و امید ) لطف ميكنن و تو قسمت نظرا اخبار مربوط به كل دنيا رو مينويسن , مخصوصا در مورد كشورهای همسايه كه جا داره ازشون تشكر كنم

اينم از مطلب باحال امروز :

" ای كاش روز مرگ و تولدم يكی بود "

ما که بريديم شما موفق باشين

|+| نوشته شده توسط مجيد در سه شنبه 26 اردیبهشت1385 | موضوع:
عشق یعنی ... 
سلام ...
من خودم شخصا به وجود عشق اعتقاد ندارم ....
حداقل تو اين دور و زمونه كه همه مردم عقلشون به چشمشونه ...
و اعتقاد دارم كه عشق فقط تو قصه ها وجود داره ....

ولی دلم نيومد اين عكسای باحال رو نذارم كه اگه قديميه ببخشيد ديگه ....

Click to view full size image


ادامه عكسها تو ادامه مطلبه ....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مجيد در دوشنبه 25 اردیبهشت1385 | موضوع:
جواب يكی از دوستان  
يكی از دوستان گفته بود كه چرا انقدر با اين دخترا بدی حالا چون يه دختر حالتو گرفته اينجوری نبايد حرف بزنی و نظرتو عوض كن و اين حرفا...
كه بايد بگم من دوست دختری نداشتم كه بهم خيانت كنه و الانم دوست دختر ندارم و نميخوام كه داشته باشم چون از همه لحاظ ضرر داره از لحاظ احساسی گرفته تا اقتصادی....
در ضمن مطالب مربوط به دخترا در مورد ۹۰٪  دخترا هستش
(حالا همه فكر ميكنن جزو ۱۰٪ )
|+| نوشته شده توسط مجيد در دوشنبه 25 اردیبهشت1385 | موضوع:
بهانه ی دخترا ... 
ميبينم كه فقط بعد از ۲۴ ساعت تعداد نظرها از ۵۰ تا گذشت پس بايد آپ كنم ....
ولی قبلش ميخواستم از همه دوستايی كه نظر ميدن تشكر كنم (پاشا , فريد , اميد , عاطفه , ..... )
خلاصه همه

تو اين آپ يه مطلب باحال و عكسای فوتباليستا با جفتاشون رو گذاشتم كه تو ادامه مطلب هستش

اینم تو نظرا بود .... که محمد نوشته بود
 
سلام بابا مجید جان بی خیال تو کارت رو کن هیچ وقتم تو فکر آپ نکردن نباش
جماعت ایرونی دیگه عادت کردن فقط از آدم سو استفاده کنن یه تشکر خشک وخالی هم نمی کنن
خلاصه اینکه داداش زیاد بهش فکر نکن !!!

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مجيد در شنبه 23 اردیبهشت1385 | موضوع:
صدمين پست ... 
سلام
اين صدمين پست منه ... اولش يه كوچولو خودم رو معرفی ميكنم بعد حرفای بعد ...
من مجيدم , ۱۹ ساله , فعلا كه فرانكفورتم تا ببينم بعدن چی ميشه .... دارم زبون آلمانی ميخونم تا بعدا برم دانشگاه ( اگه راه بدن )
همين ديگه , راستی يه نفر كه ۱ ساله نشسته Hazirlik و خودشو دكتر معرفی میكنه اومده و از وبلاگ من مطلب كش رفته و منبع رو هم ننوشته بود كه اين آدم گنبدی هستش ....
خلاصه اينكه اگه مطلب كش رفتين , نوش جان ولی ديگه منبع رو بگين ديگه

زياد حرف زدم , يه داستان كوتاه گذاشتم تو ادامه مطلب و اگه نظرها به ۵۰(پنجاه)  تا نرسه ديگه آپ نميكنم...

قربون همتون : مجيد


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مجيد در جمعه 22 اردیبهشت1385 | موضوع:
نامه احمدی نژاد به بوش .... 
يكی از دوستان می خواست كه نامه احمدی نژاد به بوش رو تو وبلاگ بذارم ...
منم تو ادامه مطلب گذاشتم ....
حالا ميگن بعد اين نامه بوش زنگ زده گفته : حاجی برا نماز صبح بيدارم كن


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مجيد در جمعه 22 اردیبهشت1385 | موضوع:
چيزی از جايی كش نميرم ... 
يكی اومده بود و تو نظرا نوشته بود كه همه ی مطالبت كپی از وبلاگها يا سايتهای ديگه ..... كه بايد بگم من چيزی از جايی كش نميرم و اينا همه مطالبيه كه من تو وبلاگ قبليم داشتم كه بقيه كش رفتن ... در حقيقت من مطالب خودم رو دوباره مينويسم ...
حالا فعلا با اين عكس حال كن

|+| نوشته شده توسط مجيد در پنجشنبه 21 اردیبهشت1385 | موضوع:
يه فلش باحال... 
سلام

يه روز آپ نكردم ولی امروز با يه فلش باحال كه مربوط به تبليغ هوندا هست آپ ميكنم

رو لينک زير بكليک تا حال كنی

اينجا كليک كن

|+| نوشته شده توسط مجيد در پنجشنبه 21 اردیبهشت1385 | موضوع:
در مورد ايدز ... 
نميدونم چرا ولی تو اين پست ميخوام در مورد ايدز بنويسم 
اينا رو بخون ضرر نداره كه ....

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مجيد در سه شنبه 19 اردیبهشت1385 | موضوع:
اصطلاحات مهم انگليسی .... 
اينم يه سری از اصطلاحات مهم انگليسی كه بدک نيست

1) حالشو گرفتم   I let him have it

2) بی خیال  Take it easy

3)گذروندن وقت به صورت علافی waste

4)غیبت Backbiting

5)فضول Busy body

6)کاملا مطمئنم I'm dead sure

7)خرده حسابی باهات دارم I have a bone to pick up with you

8)غیرتی شدم  It hurt my pride

9)چپ چپ نیگا کردن proud/selfish

10)وقت تلف کردن To cut the corners

11) جو نگیردت Don't get carried away

12)روت باز نشه Don't get fresh

13) هر کی خربزه بخوره باید پای لرزشم بشینه Face the music

14)میشه ثابت کنی؟ can you proue ir?

15)روزگار خیلی قدیم The bouth of the world

16)در ایام جوانی و خامی in my raw youth

17)هر چی میگی به خودت You're another

18)تازه سر شبه The night is yet young

19)به شرافتم قسم Upon my word

20)آرزو کردن With young yearn

|+| نوشته شده توسط مجيد در دوشنبه 18 اردیبهشت1385 | موضوع:
قهرمانی تيم مورد علاقه من ..... 
اينم عكسای مربوط به قهرمانی تيم مورد علاقه من ( FC Barcelona )

كه تو ادامه مطلب گذاشتم .....

خلاصه حسودا بتركن ديگه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مجيد در یکشنبه 17 اردیبهشت1385 | موضوع:
يک حقيقت ديگر در مورد دخترا .... 
اين مطلب رو يكی از دوستام برام off گذاشته بود كه منم گذاشتم اينجا .... باحاله يعنی حقيقته

 خدا روز اول زمين را خلق كرد خوشحال شد گفت : چه زيباست . روز دوم آسمان را خلق كرد باز هم خوشحال شد گفت : چه زيباست . روز سوم مرد را خلق كرد و باز هم گفت : چه زيباست . روز چهارم زن را خلق كرد گفت : اه اه اه چه زشت ولی اشكال نداره آرايش ميكنه خوشگل ميشه

|+| نوشته شده توسط مجيد در شنبه 16 اردیبهشت1385 | موضوع:
زنجیر عشق ... 
 اين داستان رو آقا امير مدير وبلاگ بچه محل فرستاده بود , با تشكر از ايشون ..... 

يک روز بعد از ظهر وقتي اسميت داشت از کار برميگشت خانه، سر راه زن مسني را ديد که ماشينش خراب شده و ترسان توي برف ايستاده بود .اون زن براي او دست تکان داد تا متوقف شود. اسميت پياده شد و خودشو معرفي کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم. زن گفت صدها ماشين از جلوي من رد شدند ولي کسي نايستاد، اين واقعا لطف شماست .وقتي که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد, زن پرسيد:" من چقدر بايد بپردازم؟" و او به زن چنين گفت: " شما هيچ بدهي به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطي بوده ام. و روزي يکنفر هم به من کمک کرد¸همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي¸بايد اين کار رو بکني. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!" چند مايل جلوتر زن کافه کوچکي رو ديد و رفت تو تا چيزي بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولي نتونست بي توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتي بگذره که مي بايست هشت ماهه باردار باشه و از خستگي روي پا بند نبود. . او داستان زندگي پيشخدمت رو نمي دانست¸واحتمالا هيچ گاه هم نخواهد فهميد. وقتي که پيشخدمت رفت تا بقيه صد دلار شو بياره ، زن از در بيرون رفته بود ، درحاليکه بر روي دستمال سفره يادداشتي رو باقي گذاشته بود. وقتي پيشخدمت نوشته زن رو مي خوند اشک در چشمانش جمع شده بود.در يادداشت چنين نوشته بود:" شما هيچ بدهي به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطي بوده ام. و روزي يکنفر هم به من کمک کرد،همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي،بايد اين کار رو بکني. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!". همان شب وقتي زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت در حاليکه به اون پول و يادداشت زن فکر ميکرد به شوهرش گفت :"دوستت دارم اسميت همه چيز داره درست ميشه."

|+| نوشته شده توسط مجيد در شنبه 16 اردیبهشت1385 | موضوع:
از سری مضرات دخترا .... 
تابلو ترین دروغ دخترها..... 

۱) دوست دارم

۲)عاشقتم

۳)اولین باره که با یه پسر دوست میشم (اینو همشون میگن )

۴)قول میدم همیشه باهات بمونم

۵)من از اخلاقت خوشم اومده

۶)هر کاری بگی میکنم

۷)من بجز تو به هیچکی فکر نمیکنم

۸)خوشکلترین پسر دنیا تویی

۹)بهترین لحضه عمرم لحضه ای که با تو بیرونم

البته اینا فقط تعدادی از دروغ های اوناست و یه ....10000 دیگه مونده
( مخصوصا دخترای ایرونی )

|+| نوشته شده توسط مجيد در پنجشنبه 14 اردیبهشت1385 | موضوع:
يه داستان باحال ..... 
امروز با يه داستان باحال ميخوام به روز كنم....

 يه روز يه پستچی بوده كه هر روز با موتور نامه های مردمو می رسونده اون يه همسری داشته كه همديگرو خيلی دوست داشتن تا حدی که همه به عشق اينا حسودی می كردند يه روز تعطيل اينا با هم می رن بيرون شهر ( ما اسم زن رو می ذاريم انا مرده پيتر ) چون خارجی بودند , در راه مرده به زنش ميگه انا بگو منو دوست داری انا ميگه : دوست دارم , ميگه نه نميشنوم كلاه كاسكت  رو از سرم بردار بذار سرت  بلند تر بگو آنا هم ميذاره سرش می گه دوست دارم 
همونجا با موتورشون پرت ميشن توی دره  پيتر در جا ميميره انا زنده می مونه 
بعدن می فهمند كه پيتر فهميده بوده كه ترمز بريده برای همين خواسته جون معشوقشو نجات بده

 منبع : يادم نمياد از كجا كش رفتم

|+| نوشته شده توسط مجيد در پنجشنبه 14 اردیبهشت1385 | موضوع:
Alex-Ask senin adin 
يكي از دوستام (الیاس) آهنگ Alex-Ask senin adin رو درخواست كرده بود كه منم گذاشتم....
اگه شما هم چيزی ميخواين برام off بذارين كه براتون بذارم....
قربون همتون

Alex - Cok zor

Alex - Ask senin adin

|+| نوشته شده توسط مجيد در چهارشنبه 13 اردیبهشت1385 | موضوع:
يه مسنجر باحال .... 
 امروز ميخوام يه مسنجر باحال كه مخصوص حرف زدن و وب تو وب هستش رو معرفی كنم....
ديگه نميخواد كارت تلفن بخرين
فقط كافيه طرف مقابلتون هم تو اين مسنجر باشه تا با كيفيت صدای حتي بهتر از تلفن با دوستاتون تو خارج حرف بزنيد .... كه كاملا هم مجانيه...

حال كنيد ديگه

اينجا كليک كنيد تا برنامه رو دانلود كنيد

|+| نوشته شده توسط مجيد در چهارشنبه 13 اردیبهشت1385 | موضوع:
تبادل لينک  
 سلام دوستان
ميخواستم بگم كه من حاضرم با هر گونه وبلاگ باحالی تبادل لينک كنم ... فقط كافيه لينک منو به صورت مطالب باحال تو وبلاگ خودتون قرار بديد بعدش يه ندا بدین تا منم لينک شما رو بذارم

برا اينكه دست خالی نباشم مشخصات پسر خوب  رو تو ادامه مطلب گذاشتم.....

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مجيد در چهارشنبه 13 اردیبهشت1385 | موضوع:
دخترا نخونن .......... 
 ..خل : شخصی که  IQ  پایینی داره.

..شعر: سخن بیربط و بی معنی .

..خنده : قاه قاه خندیدن .

..چرخ : گشت زنی بدون مقصد اقایون با ماشین در شهر به منظور پیدا کردن و سوار کردن دختر.

..بازی: دختر بازی و خانوم بازی .   

..مغز : شخص احمق .

..گفتن : حرف چرت و پرت گفتن . مثلا کسی که حرف بیهوده میزنه می تونین بهش بگین ..نگو.

..: این کلمه به تنهایی هم به کار میره برای تمجید و تعریف از چیزی ، مثلا یه لباس خریدم خیلی .. ، یعنی یه لباس خریدم خیلی زیبا و قشنگه.

..قاط: ادم گیچ و بی حواس.  

..میخ : شخص کودن.

..ملنگ یا ..مشنگ : شخص کودن.

..لیس : این کلمه در بین اقایون خیلی استفاده میشه و به شخصی اطلاق میشه که معمولا در برابر دختر خیلی نقطه ضعف داره و همیشه در حال چاپلوسی دختراست.  

..خواب : مثلا طرف میگه من ..خواب هستم یعنی اینکه از شدت خواب الودگی دیگه چشماش رو هم نمی تونه باز نگه داره.

..کلک بازی: دلقک بازی و کارهای بیهوده انجام دادن بیشتر به منظور وقت گذراندن البته .

..کش : این کلمه بیشترین استفاده رو بین مردم داره . و در واقع نمیشه لغت خاصی رو جایگزینش کرد اما تقریبا یعنی بدجنس و یا نامرد و پست.

..پیشونی: به کسی میگن که به راحتی دوست دختر پیدا می کنه یعنی اینکه در دوست دختر پیدا کردن خیلی خوش شانسه .

..قرنه : شخص احمق .

..شانس : شخص بسیار خوش شانس.

..نویس : شخصی که چرت و پرت زیاد مینویسه مثل راجو .

 پ .ن : اگر نتونستین حدس بزنید که جای نقطه چین چه لغتی رو باید بکار ببرین بهتون تبریک میگم شما بسیار بچه مثبت و پاک تشریف دارین و این لغتنامه رو  هم بیخیال شین  . ولی اونایی که جای نقطه چین رو می دونن چی باید بزارن و از قبل هم بلد بودن این لغتنامه  باید بهشون بگم که اخه شماها خجالت نمی کشین این لغات بد بد رو یاد گرفتین ؟ این همه لغت خوب و زیبا تو زبان فارسی وجود داره برین اونا رو یاد بگیرین .

 

|+| نوشته شده توسط مجيد در سه شنبه 12 اردیبهشت1385 | موضوع:
سايتهای باحال ..... 
 سری كامل سايتهای باحال ايرانی با كمی توضيح درمورد سايت....
خلاصه اينكه حتما به ادامه مطلب يه نگاه بندازين شايد چيزی كه دنبالشين پيدا كردين


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مجيد در سه شنبه 12 اردیبهشت1385 | موضوع:
چند تا عكس جالب ... 
اينم چند تا عكس جالب كه دوستم (  آيناز ) فرستاده بود كه منم تو ادامه مطلب گذاشتم
به اضافه يه سری عكس عشقولانه( مريم فرستاده)

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مجيد در دوشنبه 11 اردیبهشت1385 | موضوع:
پرسش نامه 
 اين يه پرسش نامه هست كه چند وقت پيش گذاشته بودم 
 حالا گفتم دوباه بذارم دور همیم بخنديم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مجيد در دوشنبه 11 اردیبهشت1385 | موضوع:
سری كامل كانالها  
اينم بنا به درخواست دوست عزيزم اردوان كه سری كامل كانالها به همراه فركانسشون هستش رو تو ادامه مطلب گذاشتم
(راستی اين اردوان كی بود حالا  )

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مجيد در شنبه 9 اردیبهشت1385 | موضوع:
real IRAN 
 عكسهای انتخابی از ايران كه واقعا ارزش ديدن رو داره

 Pictures from the Iran (my lovely country) it is the real IRAN


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مجيد در شنبه 9 اردیبهشت1385 | موضوع:
مصاحبه با ياور طغرل 
 اينم از مصاحبه با هدايتی (ياور طغرل) كه باحاله
"شمپت يعنی چی ؟" , "تسكتتو ؟ " , .......

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مجيد در شنبه 9 اردیبهشت1385 | موضوع:
منظور من چی بود ؟؟ 
۱-  بعضی ها فکر می کنند منصفانه نيست که
 خدا کنار گل سرخ , خار گذاشته است
 بعضی ديگر خدا را ستايش می کنند که کنار خارها , گل سرخ گذاشته است

۲-  تنها کسی خطا نمی کند که کاری نمی کند

 ( حالا اگه فهميد منظور من چی بود )

|+| نوشته شده توسط مجيد در جمعه 8 اردیبهشت1385 | موضوع:
يكي از بندگان ..... 
 در تعطيلات عيد، در يك بعد از ظهر سرد زمستاني، پسر شش هفت ساله‌اي جلوي ويترين مغازه‌اي ايستاده بود. او كفش به پا نداشت و لباسهايش پاره پوره بودند. زن جواني از آنجا مي‌گذشت. همين كه چشمش به پسرك افتاد، آرزو و اشتياق را در چشمهاي آبي او خواند. دست كودك را گرفت و داخل مغازه برد و برايش كفش و يك دست لباس گرمكن خريد.
آنها بيرون آمدند و زن جوان به پسرك گفت
حالا به خانه برگرد. انشالله كه تعطيلات شاد و خوبي داشته باشي پسرك سرش را بالا آورد، نگاهي به او كرد و پرسيد: خانم! شما خدا هستيد؟
زن جوان لبخندي زد و گفت: نه پسرم. من فقط يكي از بندگان او هستم
پسرك گفت: مطمئن بودم با او نسبتي داريد 
  
با تشكر از امير
|+| نوشته شده توسط مجيد در پنجشنبه 7 اردیبهشت1385 | موضوع:
رئيس جمهور  
 من كه نتونستم تشخيص بدم آيا واقعا اين رئيس جمهور ماست ؟؟؟؟
 اينجا كليك كنيد بعد بگين آيا واقعا اين همونه ؟؟؟ 
|+| نوشته شده توسط مجيد در پنجشنبه 7 اردیبهشت1385 | موضوع:
حكم اعدام احمد باطبی  

حكم اعدام احمد باطبی دانشجوي کوی دانشگاه تاييد شد

وكيل مدافع احمد باطبی، دانشجويی كه در جريان حوادث كوی دانشگاه در سال 78 دستگير شده بود، از تاييد اصل حكم اعدام موكلش از سوي شعبه 13 هيات تشيخص ديوان عالی كشور خبر داد.

خليل بهراميان در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا"، با اعلام اين خبر و با بيان اينكه متاسفانه هيات تشخيص ديوان عالي كشور بدون توجه به موازين قانوني اصل حكم اعدام موكلم را تاييد كرده است، گفت: شعبه 13 هيات تشخيص ديوان عالي كشور تكليف قانوني داشت كه نسبت به راي اعدام موكلم نفياً يا اثباتاً اظهار نظر كند كه متأسفانه بدون هيچ‌‏گونه استدلال قانوني رأي بدوي را تأييد كرد.

وي افزود: انتظارم به عنوان يك وكيل دادگستري اين بود كه شعبه مزبور از برخورد سياسي با برخي پرونده‌‏ها خودداري كند و در جهت حفظ استقلال خود تنها و تنها موازين قانوني را رعايت كند.
بهراميان در پاسخ به اين سوال كه آيا حكم اعدام احمد باطبي به 15 سال زندان تقليل پيدا نكرده بود، گفت: بنده نسبت به حكم دادگاه بدوي مبني بر اعدام موكلم اعتراض كردم كه مورد تأييد شعبه تشخيص قرار گرفت اما حكم باطبي بعدها با موافقت مقام رهبري و استفاده ايشان از اختياراتش از سوي دادگاه به 15 سال حبس تقليل پيدا كرد، بنابراين موكلم بايد 15 سال زندان را تحمل كند.


احمد باطبي در جريان غائله کوي دانشگاه بخاطر بالاي سر گرفتن يک پيراهن خوني و انتشار عکس آن در مطبوعات مجرم شناخته شد و به اعدام محکوم گرديد
|+| نوشته شده توسط مجيد در پنجشنبه 7 اردیبهشت1385 | موضوع:
چند مطلب درباره ی یاهومسنجر  
 يه چند تا نکته در مورد ياهو كه جالبن
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مجيد در چهارشنبه 6 اردیبهشت1385 | موضوع:
المپيک حوزه علميه قم  
مژده مژده المپيک حوزه علميه قم آغاز شد: از علاقه مندان دعوت می شود در رشته های 1- طناب زنی با عمامه 2 - پرش از حوض با عبا 3 - پرتاب مهر 4 - وضو سرعتي 5 - دو صد متر با نعلين 6 - نماز استقامت 7 - خوردن لوبيا و نگه داشتن وضو 8 - بالا رفتن از منبر با چشم بسته شرکت نمايند. ضمنا به برندگان به قيد قرعه يک دست عبا ضد گلوله به رسم يادبود اهدا خواهد شد

|+| نوشته شده توسط مجيد در سه شنبه 5 اردیبهشت1385 | موضوع:
عكس جالب  
 سلام
اين دفعه چند تا عكس جالب گذاشتم تو ادامه مطلب

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مجيد در دوشنبه 4 اردیبهشت1385 | موضوع:
داداشی 
 اين داستان خيلی قشنگه تو وبلاگ امير(bache-mahal) ديده بودم , گفتم منم برا شما بذارم

 وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا مي کرد .
به موهای مواج و زيبای اون خيره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زمانی هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلی خوبی داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلی فرا رسيد ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلی ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
نشستم روي صندلی ، صندلی ساقدوش ، توی کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدی شد. با مرد ديگه ای ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
سالهای خيلی زيادی گذشت . به تابوتی نگاه ميکنم که دختری که من رو داداشی خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختری که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گريه ! 

|+| نوشته شده توسط مجيد در یکشنبه 3 اردیبهشت1385 | موضوع:
باحاله نه ؟ 
 سلام
با اين عكس باحال وبلاگ رو به روز ميكنم

|+| نوشته شده توسط مجيد در یکشنبه 3 اردیبهشت1385 | موضوع:
بالا

Man Majid Hastam